آن کس که نداند و نداند که در جهل مرکب ابدالدهر بماند :
« کسی که به نادانی خود آگاه نباشد همیشه در نادانی باقی خواهد ماند . بد ترین نادانان آن است که خود را دانا بداند »
علی اکبر دهخدا
در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بد بینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یأس و نا امیدی بکشاند . در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه ها یتان زندگی کنید . نخست از خود بپرسید :
برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام ؟
سپس هم چنان که پیش تر می روید بپرسید :
من برای کشورم چه کرده ام ؟
و این پرسش را آن قدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیش رفت و اعتلای بشریت داشته اید اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد ، هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :
من آن چه در توان داشته ام انجام داده ام
لویی پاستور
بسیاری از دوستان به وسیله ی ایمیل سوال کرده بودند که پسوند پایانی " یان " در نام فامیلی ارامنه از کجاست ؟
لازم به ذکر است که بگوییم چنین نیست . البته خود ارامنه نیز همین را می گویند و هر کس دیگر که ملیت ارمنی هم نداشته باشد و پسوند فامیلیش با یان پایان پذیرد را ارمنی می خوانند . از جمله محمد رضا شجریان ، علی رضا منصوریان و بسیاری از چهره های به نام و شناخته شده ی دیگر را .
نام فامیل ارامنه بدون پسوند یان نیز به پایان می رسد مانند : یغیشه ، خورناتسی ، آب ، بازیل ، آبکار ، اکهارت ، کریم مسیحی ، هارتونی مسیحی ، تامراز ، بارتو و ...
اما همگان فامیل ارامنه را با پسوند یان می شناسند و این پسوند از ریشه ی ارمنی نمی باشد بل که ایرانی است و حالت جمع یا نسبت را می رساند . به طور مثال نام فامیلی شهبازیان به معنای شهبازها است و به کسی اطلاق می شود که به خانواده شهبازها منسوب است .
کودک نجوا کرد :
خدایا با من حرف بزن .
مرغ دریایی آواز خواند ، کودک نشنید !!!
کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن .
رعد در آسمان پیچید ، اما کودک گوش نداد .
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت :
خدایا بگذار ببینمت .
ستاره ای درخشید ، ولی کودک توجه نکرد .
کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده ، یک زندگی متولد شد . اما کودک نفهمید !!!
کودک با نا امیدی گریست :
خدایا با من در ارتباط باش ، بگذار بدانم این جایی .
خدا پایین آمد و کودک را لمس نمود ......
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت !!! ....
محمد شاهیجانی " پیرسوک "
138۳ خورشیدی
از زمانی که دست به قلم بردم به نوشته هایم اطمینان خاطر و بر کلمه ، کلمه ی آن تسلط کامل و ایمان قلبی پیدا کردم .
از زمانی که در ارمنستان با نوشته هایم و گفته هایم جلوی ظلم های کارمندان سفارت ایران در آن جا ایستادم و آن ها که باید خدمت گذار مردم باشند دشمنم شدند ، فهمیدم که در رسیدن به هدفم موفق بوده ام و از روزی که آنان تهدیدم نمودند و نامه هایی که از سوی آن ها و اداره ارشاد فارس و ارامنه ی ایران به دستم رسید ، دانستم که آنان در برابرم ناتوانند و از روزی که سفارت ایران در ارمنستان با پرداخت پول به ارازل اوباش آن ها را مجبور به خیانت کردند یقین پیدا کردم که قیمتم بالاست و از روزی که کتابم چاپ شد و به بازار کتاب ایران راه یافت ، بسیاری ترکم نمودند که حس کردم به گونه ای با من بودن لیاقت می خواهد و ........
mohammad shahijani ( pirsuk )
درباره ی نویسنده :
محمد شاهیجانی دراول فروردین ماه سال 1359 در شیراز متولد و پس از این که تعلیمات نقاشی را در هنرستان هنر به پایان رسانید پا به عرصه ی تاریخ و باستان شناسی نهاد . نام برده نویسنده ، پژوهشگر، منتقد و مترجمی است که تا کنون مقالات بسیاری را در نشریات داخلی و سایت های اینترنتی منتشر نموده است . با شناختی که وی نسبت به ارامنه دارد و با چندین سال زندگی و تحقیق در کنار آنان تا کنون توانسته در چندین مقاله به طور مفصل خصوصیات اخلاقی ، فرهنگی و اجتماعی ارامنه را با دیدی نو و منتقدانه و خارج از تعصبات قومی « که متأسفانه ارامنه به آن دچارند » به رشته ی تحریر در آورد . ایشان با انتخاب لقب پیرسوک برای خود « که در لهجه ی شیرازی به معنای پرستو است » در زمینه های مختلف تاریخی ، ادبی ، اجتماعی و ..... قلم می زند .
از آثار وی می توان به موارد زیر اشاره نمود :
- شیراز « شهر رنج » : در این کتاب وی با نگاهی خرد گرایانه ، ایرادات ، ابهامات و مشکلات مربوط به ناهنجاری های اجتماعی ، کمبودهای شهری و عقب ماندگی فرهنگی شیراز را به رشته ی نگارش در آورده است .
- ترجمه ی روان کتاب « رد فرقه های دینی » اثر : یزنیک کقباتسی : در این کتاب که مربوط به قرن پنجم میلادی است ، نویسنده ی ارمنی آن ، کیش های پارسی ، مارکیون و یونانی را زیر سوال و مورد تحلیل و بررسی قرار داده است .
- هخامنشی ها « تمدن و هنر » : ایشان با مروری بر تاریخ سلسله ی هخامنشی و بررسی اتفاقات فرهنگی و سیاسی آن دوره ضمن ذکر آخرین پژوهش ها نظریات جدیدی نیز در مورد ویرانی پارسه « تخت جمشید » ارایه نموده است .
- کربلای جبهه ها : دیدگاه نویسنده در خصوص خاطرات و گزارشی از کاروان های راهیان نور و عقاید تقدسی ایرانیان به موضوع هشت سال دفاع مقدس را به صورتی زیبا نوشته و مصور نموده است.
- رباعیات خیام : باز خوانی و دوباره نویسی یکی از قدیمی ترین نسخ خطی رباعیات خیام مربوط به سال 586 خورشیدی ( 1207 م ) که به کوشش محمد شاهیجانی انجام پذیرفته است .
- هفت اقلیم ( جلد اول ) :مجموعه ی مشاهدات و سفر نامه های نویسنده به شهر های مختلف ایران به هم راه تصاویر مشاهدات که نویسنده از اماکن مختلف تهیه کرده است .
- پیرسوکانه : مجموعه ی خاطرات و وقایع اتفاق افتاده در مورد نویسنده « حرف های نگو ».
- مقالات : مجموعه ی مقالاتی که در نشریات داخلی و سایت های اینترنتی منتشر شده است .
- خلاصه ی تاریخ ایران ( از آغاز تا امروز ) : چکیده ای از تاریخ پر افتخار ایران از دوره ی پارینه سنگی تا عصر حاضر که از منابع معتبر و کتب مرجع اصلی تاریخ ایران جمع آوری شده است .
- تا شقایق هست ... :خاطرات یک سفر ایران گردی با دوچرخه که با نیتی عاشقانه آغاز و ...
تماس با نویسنده جهت نقد و انتقادات : parsegade@yahoo.com
http://www.pirsuk.blogfa.com
اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، جهان شاهد رخدادهایی بود که هر ملیتی آن را برای خودش به گونه ای خاص تعبیر می کند . اما آن چه مهم می باشد ، اتفاق هایی است که برای همان ملت ها پیش آمده و در قلب آن ها رسوخ کرده است . از جمله این رخدادها فرو پاشی کشورهای مختلف و سرنگونی حکومت های قوی و به روی کار آمدن حکومت های جدید و مردمی و جنگ های خانمان سوز می باشد که همیشه در طول تاریخ وجود داشته و جزیی جدایی ناپذیر از زندگی مردم شده است .
24 آوریل 1915 روزی است که ارامنه آن روز را روز اوج کشتار ملت خود از سوی ترک ها می دانند و هر ساله آن روز را از جلوی چشم جهانیان می گذرانند.
به اعتقاد آن ها در طی چندین سال کشتار به وسیله ی عثمانی ها نزدیک به یک و نیم ملیون ارمنی از صحنه ی هستی بیرون رانده شدند . که ترک ها این ارقام را مبالغه آمیز و تعداد آن ها را کمتر از نیم ملیون می دانند .
در همان سال ها که جهان شاهد جنگ های خون بار از سوی همه ی ملت ها بود ، تزارهای روسیه از یک طرف و دولت های اروپایی از سوی دیگر ، حکومت عثمانی را زیر فشار گذاشته و با آن ها می جنگیدند . حکومت عثمانی ایی که تشکیل شده از ملیت های گوناگون از جمله : ترک و عرب و ارمنی و کرد و یونانی و دیگر ملیت ها بود و حکومت عثمانی به دلیل داشتن ملیت های گوناگون در همین رویداد ها شاهد جنگ های داخلی نیز بود که تمام این عوامل دست به دست هم دیگر ، باعث سرنگونی آن حکومت قوی و بزرگ شد .
از بین رفتن ارامنه که مانند دیگر ملت ها قربانی همین جنگ ها بودند و به اعتقاد ایشان ترک های مسلمان آن ها را قتل و عام می کردند فقط برای پاک سازی قومی و نابودی آن ملت تحت هر شرایط ممکن . اما به اعتقاد ترک ها ، اروپایی ها هیچ وقت نمی خواهند به مسئله دیدی منطقی داشته باشند و می پندارند که : « ترک ها نمی توانند قربانی باشند بلکه در چشم آن ها ترک ها تنها می توانند قربانی کنند . » که این نظر نوعی تبعیض علیه ترک ها است .
با وجود این ارامنه اعتقاد دارند که از بین رفتن آن ها به گونه ای برنامه ریزی شده بوده و طلعت پاشا وزیر کشور وقت این عمل را از سوی دولت مرکزی هدایت می کرده و حتی دفتری تحت عنوان « تشکیلات مخصوص » تأسیس کرده بوده و به اعتقاد ارامنه بیرون راندن آن ها در ماه می 1915 و قانون ضبط اموال منقول و غیر منقول آن ها در سپتامبر 1915 و هم چنین جمع کردن و کشتار روشن فکران و شخصیت های برجسته فرهنگی ارمنی از جمله دلایلی است که باید این عمل را کشتار و این برنامه را یک عمل پیش طراحی شده نامید .
به اعتقاد برخی این اعمال که از سوی حکومت عثمانی سر زده ، شاید نوعی استراتژی جنگی علیه روس ها بود که ترک ها می خواستند آن منطقه را خالی از سکنه نگه دارند تا در جنگ با روس ها به موفقیت هایی دست یابند .
اما ارامنه این اعمال را یک کشتار دسته جمعی می نامند و با دلایلی که خودشان دارند هیچ جای صحبتی برای دیگران نمی گذارند . دولت ترکیه هرگز بیرون راندن اجباری ارامنه از سرزمین هایشان را انکار نکرده ، اما می گویند : آن چه رخ داد قتل عام نبود .
واژه ی قتل و عام در سال 1943 توسط رافائل لمکین لهستانی ابداع شد که یهودی بود . او که در جریان جنگ جهانی دوم شاهد کشته شدن همه ی افراد خانواده به جز خود و برادرش بود تلاش کرد تا قتل و عام تحت قوانین بین المللی جنایت به حساب آید که این عمل او باعث شد در سال 1948 در سازمان ملل تصویب شود و از سال 1951 به مرحله ی اجرا رسید .
بنا به ماده ی دوم این کنوانسیون سازمان ملل هرکدام از اقدامات زیر که با هدف نابودی کامل و یا بخشی از یک گروه قومی ، نژادی ، ملی یا مذهبی صورت گیرد قتل عام تلقی می شود :
- کشتن افراد گروه .
- وارد آوردن صدمات شدید جسمی و روحی بر اعضای گروه .
- فراهم آوردن شرایطی به عمد و به طور حساب شده که منجر به نابودی همه یا بخشی از اعضای گروه شود .
- تحمیل شرایطی به منظور جلوگیری از زاد و ولد در گروه .
- انتقال کودکان آن گروه به گروهی دیگر .
به اعتقاد ترک ها ، کوچاندن ارامنه را نمی توان کشتار نامید . زیرا اولأ همه ی آن ها را کوچ ندادند و فقط آن هایی را که مشکل آفرین بودند را کوچاندند و در مرحله ی دوم ارامنه را از سرزمین خودشان جدا نکرده بودند زیرا آن ها در حکومت عثمانی زندگی و تمام خاک عثمانی وطن آن ها محسوب می شده است . و به اعتقاد ترک ها ، ارامنه در آن زمان به حکومت عثمانی خیانت کرده بودند زیرا دولت مرکزی به آن ها برای دفاع از خودشان در زمان جنگ اسلحه داده بود اما آن ها سلاح را برداشته به اردوی روسیه پیوسته بودند .
غرور ملی از خصوصیات بارز ترک هاست که در مورد کشتار همواره خشمی دیرینه و عمیق را بر انگیخته .ارامنه نیز با آن حس ملی که دارند همیشه ترک ها و مسلمان ها را محکوم می کنند . تا کنون کشور های محدودی این جریانات را به رسمیت ، کشتار نامیده اند که آن هم به دلایل سیاسی زمانه باز می گردد . منطقه ی قفقاز نیز یکی از نقاط حساس دنیا است که با منطقه ی خاور میانه هم مرز می باشد و کشورهایی که به گونه ایی در این منطقه می خواهند نفوذ داشته باشند و از جریانات پان ترکیسم می هراسند ، کوچ اجباری ارامنه را کشتار می نامند و بر گفتارشان مهر تأیید می کوبند . ترک ها نیز زیر فشار همین دولت ها و به خاطر مسایل امنیتی و سیاسی خویش پیشنهاد کردند که آرشیوهای خود را به روی محققان جهت مطالعه ایی بی طرفانه در مورد ادعای قتل عام باز می کنند اما ارامنه این پیشنهاد را رد کرده و آن را کاری بی مورد می دانند . زیرا به اعتقاد آن ها این مسئله به وسیله ی مورخان ارمنی قبلأ تأئید شده است !!!
با تمام این احوال ارامنه ملتی بی منطق هستند که حتی نمی خواهند آرشیو ها را دوباره باز بینی کنند تا مشخص شود که کشتارها حاصل یک پاک سازی قومی بوده یا نتیجه ی یک جنگ داخلی .
ارامنه هنوز آن اتفاق ها را فراموش نکرده اند و هر ساله در محلی که روس ها برایشان ساخته اند مراسم سمبلیک سال گرد برگزار و همه را به آن جا دعوت می کنند . اگر کسی در روز 24 آوریل به این مکان برود که خیلی هم شلوغ می شود متوجه خواهد شد که این مراسم ظاهری است و کاملأ پوچ . هر چند که رهبران دینی و کشوری آن ها به آن جا می آیند و سخن رانی می کنند و مردم هم گلی به عنوان احترام آن جا می گذارند ولی حقیقت آن است که 24 آوریل روز بزرگ داشت شهوت و هوس های پست انسانی است که ارامنه به نمایش می گذارند . در این روز همه ی کلوپ های عیش و عشرت باز است و پر رونق و حتی در مکان یادبود دختر و پسر ها در آغوش هم دیگر هستند و شهوت خود را به یک دیگر منتقل می کنند و اگر زیر درخت های اطراف مکان را بنگریم آن ها روی پاهای هم دیگر نشسته و لب در لب ، این روز را گرامی می دارند . ارامنه ، ایرانی ها را در بعضی مواقع که به نفعشان باشد برادران خود و در بیشتر مواقع آن ها را دشمنان دیرینه ی خود می خوانند و به گونه ای باور نکردنی و در خفا از آن ها انتقام می گیرند . ای کاش ارامنه رسم بخشش و انسانیت را از ایرانی ها می آموختند و این گونه کینه ورز نبودند . همان ایرانی هایی که در طول تاریخ خود جنگ ها و کشتارهای بی رحمانه ای را دیده اند اما گذشت و ایثار آن ها چه در زمان آن جنایت و چه بعد از آن ، آن ها را انسان هایی دوست داشتنی نگه داشته است . ایرانی ها با هر ملتی که جنگ داشته اند کشتار زیادی را نیز دیده اند . نمونه ی بارز آن جنگ هشت ساله ای بود که از سوی جوامع بین المللی و به وسیله ی کشور عراق بر آن ها تحمیل شد اما بعد از چند سال اندک که عراقی ها به همان بلا دچار شدند ، ایرانی ها بدون هیچ استثنا و چشم داشتی کمک های انسان دوستانه به آن ها نمودند و جریان آن هشت سال جنگ را به فراموشی سپرده و هیچ کینه ای به دل نگرفتند . تمام این گذشت ها در زمانی اتفاق افتاد که نسل ضربه دیده هنوز در حیات بودند اما ارامنه بعد از گذشت قرنی هنوز کینه به دل دارند و آن هم کینه ای بی مورد . هیچ یک از آن نسل باقی نمانده و حتی خود ارامنه ایی که در حال حاضر در ارمنستان زندگی می کنند از نسل همان ترک ها هستند و نه ارمنی !!!
ارامنه روز 24 آوریل را روز مقدس و روز سیاه می نامند و می گویند که به خاطر مظلومیتشان در طول تاریخ همیشه دوست داشتنی بوده اند اما اگر دقیق به مسئله نگاه کنیم این گونه نیست . درست است که خیلی ها آن ها را انسان های دوست داشتنی می پندارند اما دلیلش فقط شهوت است که دختران ارمنی خود را با تمام میل در اختیار همه به خصوص خارجی ها که در رأس آن ها ایرانی ها و عرب ها می گذارند . برگردیم به مسئله ی کشتار که ارامنه را به هیچ عنوان نمی شود باور نمود زیرا آن ها در تاریخ دست برده اند و تاریخ را تحریف نموده اند و از کودکی به فرزندانشان تلقین می کنند که ترک ها و مسلمان ها خون خوار هستند و باید از آن ها نفرت داشت و آن هم بی دلیل . تنها دلیلی که می آورند جریانات 1915 حکومت عثمانی است که دیگر حتی یکی از آن ها هم در روی زمین زندگی نمی کند .
تا باز نشدن آرشیو های دو طرف نمی توان نظر قاطعی در مورد این مسئله داد فقط به شواهد موجود در حال حاضر می شود اکتفا کرد که کاملأ یک طرفه است و ارامنه به گونه ای می خواهند این مسایل را در مجامع بین المللی به کرسی بنشانند و از همه ی آن ها بد تر ارامنه ای هستند که خارج از ارمنستان زندگی می کنند . هر چند که فرهنگ و فهم آن ها بالا تر از ارامنه ی ارمنستان است ، فقط به دلیل دوری از ارمنستان آن ها کاسه ی داغ تر از آش شده اند .
ارامنه ی خارج از ارمنستان بی دلیل و فقط با تبلیغات و تلقین ، خود را از ارمنستان می دانند . این حرکت در حالی انجام می گیرد که آن ها در جای دیگر به دنیا آمده و پرورش یافته و بزرگ شده اند و فرهنگی غیر از فرهنگ پوچ گرایی ارامنه ی ارمنستان دارند و همیشه خود را غریب می دانند و باز اگر به این مسئله هم به خوبی نگریسته شود وقتی آن ها پا به ارمنستان می گذارند همان به اصطلاح برادران و خواهران ارمنی اِشان آن ها را خارجی و باز هم غریبه می خوانند و جالب است که آن ها خودشان را بی هویت و بی سرپناه می اِنگارند که همه ی آن برمی گردد به تبلیغات و تلقینات پوچی که ارامنه ی ارمنستان به راه انداخته اند .
امیدواریم که مسئله ی کشتار هم روزی مشخص شود و این دو قوم که تقریبأ همگی ترک هستند بتوانند روزهای خوبی را در کنار یک دیگر بگذرانند .
محمد شاهیجانی ( پیرسوک )
ایروان 4/2/1384
shariati
شریعتی را چه بنامم ؟ استاد ؟ نه – پدر ؟ نه – برادر ؟ نه – شاعر ؟ نه – نویسنده ؟ نه – فیلسوف ؟ نه – طبیب ؟ نه – دانشمند ؟ نه ...... پس چه بنامم ؟ مگر او آن هایی که گفتم نبود ؟ چرا بود ولی هر کدامش به تنهایی نه . بلکه او مجموعه ای از این ها بود . او گلی بود که در عین حال گلستان بود . گلستانی از هنر ، تاریخ ، شعر ، موسیقی ، جامعه شناسی و ........
اما من او را چه بنامم ؟ مگر او دانشمندی نبود که اسلام را دید و به دیگران آموخت ؟ مگر او روشنفکری نبود که درد مردم زمانه اش را می دانست و همواره ظالمان را نقد و با آن ها مبارزه می کرد ؟ مگر او به قلمش قسم نخورده بود که جز در راه حق و خدا چیزی ننویسد ؟ پس چرا حکام مستبد و طرفداران ظلم او را مردی مرتد و شورشی خواندند . چرا ؟ مگر او چه کرده بود که باب طبع زور گویان نبود ؟ مگر او چه می گفت ؟
او می گفت : « انسان آزاد آفریده شده و باید آزاد زندگی کند . » او می گفت : « اسلام را به ما بد فهمانده اند . » شریعتی می خواست به ما بگوید : علی که بود ، حسین که بود و فرزندان آن ها که بودند . می خواست به ما بگوید : پیامبر که بود ، برای چه آمد ، می خواستند به ما چه بگویند . او می گفت : « ما امامانمان را فقط در روضه خوانی ها و عزاداری ها می خواهیم ببینیم بدون این که بفهمیم آن ها که هستند . فقط گریه و زاری می کنیم و توی سر خود می زنیم و فکر می کنیم که اسلام همین است اما نه !! »
مگر او اصول اخلاقی را برای نوجوان های ما به شیوایی و رسایی آموزش نمی داد ؟ مگر او نبود که دین خود را نسبت به ادبیات ، تاریخ ، هنر ، اسلام و مردم این کشور ادا کرد ؟ پس چرا او را به شهادت رساندند ؟ آیا ما نباید پس از سال ها از شهادت بزرگ مرد تاریخ کشورمان دین خود را نسبت به او که نجات دهنده ی ما بود ادا کنیم ؟ پس چرا ساکتیم ؟
مگر او نبود که به ما آموخت آزادی چیست ؟ مگر او نبود که می گفت : « انسانی که آزاد نیست اصلأ آزاد نیست . بلکه ابزار است ، شئی است ، یک پیچ یا مهره یا قطعه ای است که در کارخانه ای عظیم که برای دیگری کار می کند . انسانیت با استقلال یافتن ( من ) شروع می شود . »
مگر او نبود که اسلام را به ما آموخت ؟ مگر او نبود که زندگی پُر از معنویت و پُر از دانش ائمه اطهار را برای ما توضیح داد ؟ مگر او نبود که ما را با اندیشه ی فیلسوفان و متفکران غرب آشنا کرد ؟ مگر او نبود که به ما آموخت زندگی چیست ؟ و می گفت : « نان ، آزادی ، فرهنگ ، ایمان و دوست داشتن » که اگر ما فاقد یکی از آن ها باشیم زندگی امان فاقد ارزش است . مگر او نبود که با وحدت فکری مخالف بود و می گفت : « یک جامعه با قدرت سیاسی و اخلاقی نیرو می گیرد و رشد می کند . اما با وحدت فکری رو به سقوط و انحطاط می رود . جامعه ای که وحدت فکری دارد ، جامعه ای است که در آن همه نمی اندیشند . بلکه فقط یک نفر فکر می کند . تنازع و اختلاف فکری علامت جنبش است و بر عکس یک فکری علامت سکون ...... هرگاه در هر ملتی ، هر حزبی و هر جامعه ای وحدت علمی و قالب های اعتقادی به وجود آید علامت این است که در آن جامعه استبداد فکری و اعتقادی وجود دارد . »
آری شهادت مقامی بالاست که به همه کس ندهند ولی او نصیبش شد . اما سوًال من این است : چرا او را به نا حق کشتند ؟ آری مردان بزرگ را به نا حق می کشند چون سدی هستند جلوی کارهای خلاف انسانیت جاه طلبان تاریخ . ولی چرا او را کشتند ؟ آیا ما نباید حقیقت را بفهمیم ؟ آیا ما نباید پس از سالیان بفهمیم که چرا او و روشن فکران و نویسندگان را یکی پس از دیگری می کشند و آب از آب تکان نمی خورد ؟ آیا ما نباید بدانیم چه کسانی آن ها را می کشند ؟ مگر هر یک از آن ها گلی از گلستان معرفت و علم این مرز و بوم نبودند ؟ پس چرا ساکتیم و در مقابل تعطیلی روزنامه ها و کشتار نویسندگان و روشن فکران قلم نمی زنیم ؟
مگر او نبود که به ما آموخت : « حقیقت از مصلحت برتر است ؟ » او می گفت : « و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم و اما آن قوم اگر موفق شوند که مر ا بر دار کشند و یا هم چون عین القضاة شمع آجین کنند و یا مانند ژورنادو در آتشم بسوزانند ، حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت . »
مگر او نبود که دموکراسی را به ما آموخت و می گفت : « سوسیالیسم و دموکراسی دو موهبتی است که ثمره ی پاک ترین خون ها و دست آورد عزیز ترین شهیدان و مترقی ترین مکتب هایی است که اندیشه ی روشن فکران و آزادی خواهان و عدالت طلبان به بشریت این عصر ارزانی کرده است.»
پس چرا ما باید دموکراسی را فقط در حد یک نوشته یا یک شعار ببینیم که از دست و دهان زور گویان بیرون می آید . مگر او مردی نبود که اندیشه و جسمش در اختیار این مردم بود و همواره در راه آزادی می نوشت و می جنگید . مگر او نبود که می گفت : « به خاطر آزادی باید هر خطری را به جان خرید » و همواره می گفت : « آزادی معبود من است به خاطر آزادی هر خطری بی خطر ، هر زندانی رهایی ، هر جهادی آسودگی و هر مرگی حیات است » پس چرا ما خاموشیم و به دنبال آزادی خود نیستیم .
مگر او مسلمان نبود ؟ مگر او یک آزادی خواه نبود ؟ مگر او نبود که می گفت : « اطمینان دارم که شما به مرحله ای از اوج فکری رسیده اید که از هر مرجع و مرشدی که بخواهد مرتکب راهنمایی حکیمانه شما شود نفرت داشته باشید . از شما می خواهم که این نفرت را که موهبت بزرگ الهی برای دفاع از حریم پاک اصالت و آزادی آدمی است هرگز از خود دور نسازید . اگر برای فریب نخوردن و مرید نشدن خویش حرمت قائلید . البته این سرکشی قدسی ، سرکشی ای که حتی در برابر خدا لجنی را آدم می کند به این معنا نیست که متعصبانه به هیچ سخنی و تجربه ای گوش ندهیم و نشنیده و نخوانده و نفهمیده هر کسی را که حرفی برای گفتن دارد از پیش محکوم کنیم . آری هر چیزی را نفهمیده انکار کردن رویه دیگر تعصبی است که در عوامی سراغ داریم که خیلی چیز ها را نفهمیده باور دارند . »
به یاد نوشته اش افتادم که می گفت : « ای نسل اسیر وطنم تو می دانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام . تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم ، هوایم ، همه ی خواستن هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است . تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی بر نداشته ام . از ترس خلافت تشیع ام را از یاد نبرده ام . تو می دانی و همه می دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به تو است . تو می دانی و همه می دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بو ندارد ، طعمی ندارد . تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمل لبخندی بر لبان من از آوردن برق امیدی در نگاه من ، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است . تو می دانی و همه می دانند که نه ترسویم نه سود جو ، تو می دانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو ، آزادی تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود . تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است . از شادی تو است که من در دل می خندم . از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف پنهان کرده ام دریاب !!! دریاب !!! »
و دیگر چه بگویم ؟ از چه چیز او بگویم ؟ هر چه گویم کم است و زبانم نای گفتن و قلم توان نوشتن ندارد .
اما برگردیم سر موضوع اصلی . او را چه بنامم ؟ دیگران او را ستوده و چیزی گفته اند ولی من چه بگویم ؟
دکتر کاظم سامی می گفت : « دکتر شریعتی یک مظهر بود ، در این سرزمین و در این سرزمین بایر و در این کویر آشوبنده و طوفان کننده زمان ما که یک اندیشمند تشنه ی جستجو گر به هر مکتب و مذهبی که روی می آورد و به هر راه حلی و به هر فکر و طرحی که رو می کند سیراب نمی شود او به عنوان مظهر تسلی بود که در روزگار کنونی تنها در چهار چوب مملکت خودش ، جامعه ی خودش و تاریخ خودش زندگی نمی کرد ........ »
و احسان فرزند عزیز پدر می گفت : « راستی پدر تو که بودی ؟ چه بناممت که زندان بانت خود را ( بنده ی فضیلت ) تو خواند . دوستان ( شهید جاوید ) ت نامیدند . کانون نویسندگان ( نویسنده ی آزاد ) شاگردان غم زده ات ( روشنگر اسلام راستین در فکر جوان ها ) و اما من تو را چه بنامم ؟ و اما تو ، خدایت ، زمانت ، زندگی ات نشان دادند که ( آفتاب آمد دلیل آفتاب ) نه ، این ها همه هست و این همه شریعتی نیست . شریعتی ، شریعتی است . »
اما من او را چه بنامم ؟ فقط می دانم که او مردی بود شهید و پدر بزرگواری بود برای مردم ایران ، دانشمندی بود ایرانی ولی متعلق به مردم جهان و همین را می توانم بگویم که :
« شریعتی ، شریعتی است »
محمد شاهیجانی ( پیرسوک )
شیراز – اردیبهشت 1379
ادبیات ، این دُر گران بهای فرهنگ ها که امروزه بازیچه ی دست حکومت داران شده است .
ملتی که ادبیات غنی ندارد ، فرهنگ آن نیز همیشه محتاج دیگر فرهنگ هاست . که متأسفانه جنبه های منفی را بیشتر می پذیرد . ارمنیان که در داشتن ادبیات مانند همه چیزشان ادعا های خالی و مردم ستیز دارند و بی خبر از آن که ادبیاتشان با ترجمه شروع شده است و دیگر مکتوبات آن ها که ترجمه نیست بیشتر تألیف و بر گرفته شده از دیگر مکتوبات به خصوص کتب فارسی می باشد . نخستین کسی که در تاریخ ارمنستان به فکر کتابت به زبان ارمنی و پدید آوردن ادبیات مکتوب ارمنی افتاد مسروپ ماشتوتس بود که با ابداع حروف ارمنی به مثابه ی بنیان گذار زبان نوشتاری ارمنی ، ادبیات مکتوب ارمنی ، مدارس ارمنی زبان و اولین مترجم و موًلف و آموزگار در عرصه ی تاریخ این ملت پدیدار شد .
مسروپ ماشتوتس در سال 361 میلادی در روستای « هاتسه کاتس » از توابع ولایت « تارون » ارمنستان به دنیا آمد . تاریخ دقیق ابداع حروف الفبای ارمنی را نمی توان مشخص کرد . اما سال ها ی بین 403 تا 406 میلادی را تاریخ ابداع حروف الفبای ارمنی می دانند ولی در منابع رسمی ارمنی معمولأ سال 406 میلادی را سال ابداع حروف الفبای ارمنی ذکر می کنند . بحث در مورد منشأ حروف ارمنی از همان قرن پنجم تا به حال وجود داشته است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم :
« مسروپ ماشتوتس حروف ارمنی را خود ابداع نکرد بلکه نواقص الفبای موسوم به ( حروف دانی یلی ) را بر طرف و آن ها را تکمیل کرد و بدین گونه خط و حروف ارمنی معاصر به وجود آمد . »
« ماشتوتس الفبای ارمنی را به میزان زیادی از حروف پارسی و عربی و به میزان اندکی از حروف یونانی اقتباس کرده است . »
« از 36 حرف ابداعی ماشتوتس 21 حرف از یونانی و بقیه از آشوری و پارسی اقتباس شده است . »
« از 36 حرف ابداع شده توسط ماشتوتس 24 حرف از یونانی ، 3 حرف از آشوری اقتباس شده و 9 حرف دیگر را ماشتوتس با استفاده از شکل حروف یونانی ابداع کرده است . »
« الفبای ارمنی را که 22 حرف بود ، کشیشی آشوری به نام ( دانی یل ) از حروف آشوری اقتباس کرده بود . لیکن مسروپ ماشتوتس این حروف را با اقتباس از اشکال حروف یونانی به 36 حرف رساند و تکمیل کرد . »
« از 36 حرف الفبای ارمنی 24 حرف از حروف یونانی اقتباس شده و 12 حرف دیگر را ماشتوتس با الهام از اشکال و ترتیب الفبای یونانی به صورت خود ویژه ی ارمنی ابداع کرده است . »
« حروف ارمنی از حروف یونانی ، پارسی و آشوری اقتباس شده است . »
« الفبای باستانی ارمنی 22 حرف بود ماشتوتس 14 حرف جدید بر آن ها افزود و بدین گونه حروف ارمنی را کامل کرد . »
اکثر زبان شناسانی که درباره ی حروف و خط ارمنی نظر داده اند اقتباس ماشتوتس از حروف یونانی را در مقیاس وسیع پذیرفته اند در جدول بندی خط ها بر اساس آخرین یافته های علم زبان شناسی ، خط ارمنی در شاخه ی بیزانسی خط یونانی شرقی که از یونانی باستان منشعب شده است قرار دارد . میان پژوهش گران ارمنی پذیرفته ترین نظریه این است که مسروپ ماشتوتس برای ابداع خط ارمنی 24 حرف را از حروف یونانی اقتباس کرده و 12 حرف دیگر را از سایر زبان ها و یا آن که با استفاده از شکل حروف یونانی به صورت خود ویژه ی ارمنی وضع کرده است اما ما نمی توانیم نظریه های ارامنه را بپذیریم آن هم به دلیل یک طرفه قضاوت کردن و بی منطقی مطلق آن ها که در همه ی زمینه ها ثابت شده و به وضوح آشکار می باشد .
موسس خورناتسی که در منابع فارسی از او با نام موسی خورنی یعنی موسی اهل خورن یاد شده است ، یکی از پر آوازه ترین مورخان ارمنی است . تاریخ تولد و وفات این مورخ به درستی مشخص نیست . او در روستای خورن از توابع ولایت تارون به دنیا آمده و به همین دلیل نیز به مُوسس خورناتسی یعنی موسس اهل خورن شهرت یافته است . از اثر برجسته ی او می توان « تاریخ ارمنیان » را نام برد که در بین ارامنه شهرت به سزایی دارد و همه ی ارامنه با این کتاب آشنایی دارند . او هنگام تألیف اثر برجسته ی خود شصت و پنج ساله و یا هفتاد ساله و به قول خودش : « پیرمردی علیل المزاج » بوده است .
خورناتسی به طور یقین در سال 482 میلادی در قید حیات بوده است . کتاب « تاریخ ارمنیان » به سفارش ساهاگ باگراتونی نوشته شده است . چنان که خورناتسی در اول کتاب خود به این موضوع اشاره می کند :
" موسس خورناتسی در آغاز تاریخ ملتمان به ساهاگ باگراتونی درود می فرستد ..... "